با گرم تر شدن هوا برای گشت و گذار به طبیعت می رویم. می رویم تا تقویت روحیه کنیم. اما یادمان نرود که نظم طبیعت را بر هم نزنیم.
باید از طبیعت درس بگیریم. از نظم آن، از شگفتی های آن که هر بیننده ای را انگشت به دهان می گذارد. مثلا همین عکس. تخم پرنده ای است که شکل عجیبی دارد یا بهتر است بگویم نظم عجیبی دارد. به راستی با دیدن این نظم می توانیم وجود خالقی پر قدرت را انکار کنیم.
طبیعت نشانه ای است از خالقی قدرتمند و حکیم.
خدایا...
به من توانایی درک هر چه بیشتر و بهتر نشانه هایت را عطا بفرما.

چشمانم را از من بگیری بهتر از آنست که آلوده به گناه شوند...
هفته معلم سال ۱۳۹۱ برای معلمی همچون من، یادآور کسب مقام معلم فرهیخته و تلاشگری است در بین همکارانش، که تا همیشه تاریخ در بند بند ذهنم نقش می بندد.
در تصورم می گذشت که روزی تلاش هایم به ثمر برسد ولی باور نمی کردم که این روز اینقدر نزدیک فرا رسد و در بین ۳۰۰ نفر از معلمان منطقه با سوابق طولانی، عنوان معلم فرهیخته و تلاشگر را به خود اختصاص دهم.
حال نمی دانم این افتخار و انتخاب را به فال نیک بگیرم یا به فال شوم. زیرا منطقه ی ما این استعداد را دارد که افراد برجسته را سالهای متوالی نگه می دارد و اجازه انتقال آنها را صادر نمی کند.
امیدوارم اینگونه نباشد که در این صورت در روند تلاش های من، اخلال ایجاد می گردد. زیرا دلم نمی خواهد به خاطر خوب و درست کار کردن تا آخر عمر در روستاهای دور دور دور بمانم.
اگر تنها بودم، چرا، تصمیم ام متفاوت بود ولی من تنها نیستم و نمی خواهم خانواده ام پا سوز من شوند. خلاصه از خدا می خواهم هر چه صلاح است برایم و بنامم رقم بزند. آمین یا رب العالمین.
روزهای آغازین سال تحصیلی ۱۳۹۰: آقا پسر ها در حال
میل کردن دست پخت دختر خانم های مدرسه

خاطره ی یک روز سرد زمستانی با دمای ۱۵ درجه زیر صفر و تابش زیبای نور خورشید

برف و کولاک شدید و گرفتار شدن اتومبیل معلمان در ابتدای روستای یانبلاغ

روستای درینسو پس از بارش برف و تابش رویایی خورشید بر روی دانه های برف
محمد نیار و علی فلاحی دانش آموزان راهنمایی مشغول پر کردن گالن نفت
بعد از برف روبی اطراف منبع نفت

حین تدریس ناگهان پاهای علی توجهم را جلب کرد. پشت کفش هایش را خوابانیده بود و نامرتب نشسته بود. خشمگین شدم از این رفتار او و آماده برای تذکر که ناگهان فکری از ذهنم خطور کرد و گفت: شاید کفش هایش برای پاهایش کوچک هستند... زبانم قفل شد و دیگر خاموش شدم.