تبليغاتX
معلم دهکده

با گرم تر شدن هوا برای گشت و گذار به طبیعت می رویم. می رویم تا تقویت روحیه کنیم. اما یادمان نرود که نظم طبیعت را بر هم نزنیم.

باید از طبیعت درس بگیریم. از نظم آن، از شگفتی های آن که هر بیننده ای را انگشت به دهان می گذارد. مثلا همین عکس. تخم پرنده ای است که شکل عجیبی دارد یا بهتر است بگویم نظم عجیبی دارد. به راستی با دیدن این نظم می توانیم وجود خالقی پر قدرت را انکار کنیم.

طبیعت نشانه ای است از خالقی قدرتمند و حکیم.

خدایا...

به من توانایی درک هر چه بیشتر و بهتر نشانه هایت را عطا بفرما.

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 22:16 توسط |

یا غفار الذنوب

چشمانم را از من بگیری بهتر از آنست که آلوده به گناه شوند...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 20:25 توسط |

هفته معلم سال ۱۳۹۱ برای معلمی همچون من، یادآور کسب مقام معلم فرهیخته و تلاشگری است در بین همکارانش، که تا همیشه تاریخ در بند بند ذهنم نقش می بندد.

در تصورم می گذشت که روزی تلاش هایم به ثمر برسد ولی باور نمی کردم که این روز اینقدر نزدیک فرا رسد و در بین ۳۰۰ نفر از معلمان منطقه با سوابق طولانی، عنوان معلم فرهیخته و تلاشگر را به خود اختصاص دهم.

حال نمی دانم این افتخار و انتخاب را به فال نیک بگیرم یا به فال شوم. زیرا منطقه ی ما این استعداد را دارد که افراد برجسته را سالهای متوالی نگه می دارد و اجازه انتقال آنها را صادر نمی کند.

امیدوارم اینگونه نباشد که در این صورت در روند تلاش های من، اخلال ایجاد می گردد. زیرا دلم نمی خواهد به خاطر خوب و درست کار کردن تا آخر عمر در روستاهای دور دور دور بمانم.

اگر تنها بودم، چرا، تصمیم ام متفاوت بود ولی من تنها نیستم و نمی خواهم خانواده ام پا سوز من شوند. خلاصه از خدا می خواهم هر چه صلاح است برایم و بنامم رقم بزند. آمین یا رب العالمین.  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 22:34 توسط |

 

روزهای آغازین سال تحصیلی ۱۳۹۰: آقا پسر ها در حال

میل کردن دست پخت دختر خانم های مدرسه

روزهای اول آغاز سال تحصیلی: آقا پسرها دست پخت دختر خانم های مدرسه را میل می کنند.

خاطره ی یک روز سرد زمستانی با دمای ۱۵ درجه زیر صفر و تابش زیبای نور خورشید

برف و کولاک شدید و گرفتار شدن اتومبیل معلمان در ابتدای روستای یانبلاغ

روستای درینسو پس از بارش برف و تابش رویایی خورشید بر روی دانه های برف

 

محمد نیار و علی فلاحی دانش آموزان راهنمایی مشغول پر کردن گالن نفت

بعد از برف روبی اطراف منبع نفت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 2:23 توسط |

حین تدریس ناگهان پاهای علی توجهم را جلب کرد. پشت کفش هایش را خوابانیده بود و نامرتب نشسته بود. خشمگین شدم از این رفتار او و آماده برای تذکر که ناگهان فکری از ذهنم خطور کرد و گفت: شاید کفش هایش برای پاهایش کوچک هستند... زبانم قفل شد و دیگر خاموش شدم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 1:52 توسط |